خرید بک لینک
بوی یلدا را میشنوی !!! انتهای خیابان آذر .. باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان .. قراری طولانی به بلندای یک شب ... شب عشق بازی برگ و برف .. پاییز چمدان به دست ایستاده .. عزم رفتن دارد.. آسمان بغض میک

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 8:11

دوستت نداشتن بهتر است شاید! آنوقت ... هیچ عطری تو را به یادم نمیاورد ... و دیگر خاطره ی هیچ خیابانی خفه ام نمیکند ... و چهار خانه ی پیراهن هیچ مردی در خیابان دق ام نمیدهد ! دوستت نداشتن بهتر است

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 8:11

براي هر زني بايد 


قلبي بزرگ 


در اتاقي کوچک بتپد 


بي تاب 


بي مرز 


بي هيچ   هراس  ي ...


 


نيکي فيروزکوهي 

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 8:11

می گفت آدمها گنجشکهای حیاط پشتی خانه تان نیستند که برایشان دانه بپاشی، به هر روز آمدنت عادتشان بدهی. گاه و بیگاه روی پلهها بنشینی برایشان درد دل کنی یا چشمهایت را ببندی و در خلسه ی مالیخولیایی خودت به جیک جیکشان گوش کنی. بعد یکروز حوصله ات سر برود. خسته از شلوغی، خسته از بودنشان ، راحت را بکشی بروی. آدمها حتی مثل گنجشکها نیاز به کیش کیش ندارن

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:42

از تو نمیرنجم...برو، من هم تمام عمر

ناخواسته هرکس مرا میخواست، آزردم

دنیا برای انتقام از عشق کوچک بود...

تنهایی ام را زندگی کردم، ولی مردم

| اهورا فروزان |

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:42

از تو بعید نیست میان دو خنده ات تاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود توران به خاک خاطره هایت بیافتد و آرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شود چشمان تو، که رنگ پشیمانی خداست درآینه، بدون گمان، عاشقت شود از تو بعید نیست ،قیامت کنی و بعد خاکستر جهنمیان عاشقت شود وقتی نوازش تو شبیخون زندگیست هر قلب مات بی ضربان، عاشقت شود از من بعید بود ولی عاشقت شدم... از تو بعید نیست

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:42

می دانی قشنگیِ عشق به دست نیافتنی بودنش است. اینکه در ذهنت معشوقی خاص خلق می کنی یک آدم منحصر به فرد کسی که با او اوج لذت و آرامش را تجربه می کنی هرگز آزارت نمی دهد همیشه کنارت می ماند. اما وقتی همین دست نیافتنی را به دست می آوری تازه داستان شروع می شود. برخوردِ خصوصیات فردی تو با خصوصیات فردی او؛ توقع وسط می آید ، منیّت، حس مالکیت، شک؛ می بینی این آدمِ واق

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:42

خط میکشم روی خدا، روی خودم با تو روی تمام اعتقاداتی که میمیرند با دفتر شعرم وداعی مختصر دارم سرگیجه ها دست مرا در دست میگیرند مرحومه ی مغفوره، تو رحمت نخواهی شد بر سنگ قبرت نام و تاریخی نخواهی داشت محتاج حمد و سوره اش هرگز نخواهی بود او داشت از لب های تو لبخند برمیداشت تو رفته ای و شعر ها قهرند با حالم خودکار با دستم نمیسازد نمیبینی؟! هیچ اتفاقی شاعرانه نی

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:42

صفحه بندی